|
ساز شکسته به نام تکنوازنده گیتار عشق مادر درد من تنهایی نیست بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت و بی عرضگی را صبر و باتبسمی برلب این حماقت را حکمت خداوند میدانند (گاندی) دوشنبه 1391/02/25 :: 3:22 بعد از ظهر :: نويسنده : امیرارسلان
رضا : علي جون ابرو هاتو خيلي ناز برداشتي علي : قربونت برم الهي ، پيش همون جواد آقا رفتم رضا : کدوم جواد ؟ علي: بابا جواد بلونده . همون آرايشگره که موهاشو مش استخوني ميکنه ژيلا : مينا به اون سيبيل زنونت قسم وقتي ليلا اسمتو آورد مي خواستم با چاقو دسته شاخيه دو تيکه اش کنم مينا: اي ول بابا خيلي خانومي ، ولي ولش کن اينها مرام ندارن یکشنبه 1391/02/17 :: 11:0 قبل از ظهر :: نويسنده : امیرارسلان
تنهایی تمومه
وجودمه سیاوش قمیشی شنبه 1391/02/16 :: 0:47 قبل از ظهر :: نويسنده : امیرارسلان
هیچ کس ویرانی ام را حس نکرد وسعت تنهایی ام را حس نکرد در میان خنده های تلخ من گریه های پنهانی ام را حس نکرد در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد آن که با آغاز من مانوس بود لحظه ی پایانی ام را حس نکرد جمعه 1391/02/15 :: 8:35 بعد از ظهر :: نويسنده : امیرارسلان
بنام یزدان پاک: جهان است شادان به پندار نیک زپندارنیک است گفتار نیک چو پندار و گفتار تو نیک شد نباید ز تو غیر کردار نیک {کوروش کبیر} فرارسیدن بهار و جشن باستانی نوروز و آغاز سال 1391خورشیدی و 2571 شاهنشاهی و 7034 میترایی بر همه ایرانیان و پارسی زبانان, میمون,فرخنده و پیروز باد هروزتان نوروز , نوروزتان پیروز چهارشنبه 1391/01/02 :: 2:20 بعد از ظهر :: نويسنده : امیرارسلان
دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم با تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد. بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت مي کارم تا بداني اي خوبم
دوستت دارم
پنجشنبه 1390/10/01 :: 12:7 بعد از ظهر :: نويسنده : امیرارسلان
به خداگفتم: می خواهم مرا ببخشی! گفت: پس بخشش را از من بخواه و بعد توبه کن. (هود/90) گفتم: با این همه آلودگی و گناه... چه کنم؟ گفت: مگر نمی دانی خداست که توبه را از بندگانش قبول می کند؟ (توبه/104) گفتم: با این همه گناه چه طور توبه کنم؟ گفت: من آمرزنده ی گناه و پذیرنده ی توبه ام. (مومن/3) گفتم: برای کدام گناهم می توانم توبه کنم؟ گفت: من همه ی گناهان را می بخشم. (زمر/53) گفتم: یعنی مطمئن باشم؟ گفت: جز من چه کسی است که گناهان را می بخشد؟ (آل عمران/135) گفتم: چرا، چرا در مقابل حرف هایت همیشه مثل یخ آب می شوم؟ توبه می کنم، توبه گفت: من، هم توبه کنندگان را و هم کسانی را که پاک اند دوست دارم. (بقره/222) گفتم: پروردگارم! من جز تو کسی را ندارم. گفت: آیا من برای تو کافی نیستم؛ (زمر/36) گفتم: در برابر این همه محبتت چه کنم؛ گفت: مرا یاد کن. (احزاب/41)
دوشنبه 1390/09/21 :: 8:33 بعد از ظهر :: نويسنده : امیرارسلان
مگسی را کشتم! نه به این جرم که حیوان پلیدی است،بد است و نه چون نسبت سودش به ضرر یک به صد است طفل معصوم به دور سر من می چرخید به خیالش قندم یا که چون اغذیه مشهورش تا با آن حد گندم ای دو صد نور به قبرش بارد مگس خوبی بود من به این جرم که از یاد تو بیرونم کرد ... مگسی را کشتم. (زنده یاد حسین پناهی)
پنجشنبه 1390/09/17 :: 7:31 بعد از ظهر :: نويسنده : امیرارسلان
![]() نمیدونم ماه محرم که میشه اکثر آدما به فکر شکمشون میفتن فقط تو این هستن که برن ی جایی شام بخورن وقتی هم غذا کم باشه میگن اه این چه نذری یارو چه قدر خسیس.... یا کسایی که میرن روضه این روضه خون های عزیز از بین 10نفرشون یک نفر حرف از فلسفه جنگ امام حسین میزنه یا به گه چرا امام حسین شهید شده؟ دلیلش چی بوده؟... نمیدونم این روزها که میشه چرا بعضی از آدما خوب میشن میبخشن , نذری میدن , به مردم خوبی میکنند, اما وقتی تمام شد انگار دیگه دنیا مال ایناست و با شیطان ... دیگه اگه رفتی پیشش خبری از بخشش نیست برا 100تومن آبروت میبره دیگه به اصطلاحی خدا را هم بنده نیست .احترام به همنو دیگه جایز نیست....وای چقدر هست نمیشه هم را گفت آه خدای من تو چقدر بزرگی که بنده گناه کارت راحت میبخشی......
پنجشنبه 1390/09/10 :: 1:27 بعد از ظهر :: نويسنده : امیرارسلان
یه روز از همین روزا روی شب پا میذارم توی قاب لحظه ها عکس فردا میذارم تا که خوب خوب بشه زخمای دلواپسی عشقو مرهم میکنم روی دلها میذارم مثل حس من و تو . اسمشو ما میذارم توی شعرم واسشون . کوه و دریا میذارم توی بحت جاده ها . هر جا که دیدنی نیست چشمامو میبندم و جاش یه رویا میذارم توی بحت جاده ها . هر جا که دیدنی نیست چشمامو میبندم و جاش یه رویا میذارم من مسافر و غریب . اما لبریز یقین میدونم تو راه عشق همه رو جا میذارم من مسافر و غریب . اما لبریز یقین میدونم تو راه عشق همه رو جا میذارم توی شعرم واسشون . کوه و دریا میذارم توی بحت جاده ها . هر جا که دیدنی نیست چشمامو میبندم و جاش یه رویا میذارم توی بحت جاده ها . هر جا که دیدنی نیست چشمامو میبندم و جاش یه رویا میذارم من مسافر و غریب . اما لبریز یقین میدونم تو راه عشق همه رو جا میذارم من مسافر و غریب . اما لبریز یقین میدونم تو راه عشق همه رو جا میذارم یه روز از همین روزا روی شب پا میذارم توی قاب لحظه ها عکس فردا میذارم یه روز از همین روزا روی شب پا میذارم توی قاب لحظه ها عکس فردا میذارم
آلبوم: دوستت دارم | سال انتشار :1382 | شاعر: اهورا ایمان آهنگ ساز: ناصر عبدالهی | تنظیم: بهنام ابطحی این ترانه با اجرای خوب مهران باز یاد ناصر عزیز را زنده کرد روحش شاد به خاطر همین من دانلود این آهنگ گذاشتم
یکشنبه 1390/08/29 :: 3:32 بعد از ظهر :: نويسنده : امیرارسلان
قصه عشقی که میگم عشق لیلای مجنونه به یه روایت دیگه لیلی جای مجنونه عشق تو زوره احساس همیشه کوره انصاف از اونجا دوره عاقبت لیلی ما مثل گلهای گلخونه زوره عشق تو زوره احساس همیشه کوره انصاف از اونجا دوره شهرام شکوهی پنجشنبه 1390/07/28 :: 12:41 بعد از ظهر :: نويسنده : امیرارسلان
Do you ever feel like a plastic bag تا حالا مثل يه پاکت پلاستيکي Drifting throught the wind احساس کردي که داري با جريان باد حرکت مي کني؟ Wanting to start again و مي خواي دوباره از نو شروع کني Do you ever feel, feel so paper thin تا حالا حس يه برگه ي نازک کاغذ رو داشتي؟ Like a house of cards مثل يه خونه اي که از کارتهاي کاغذي ساخته شده باشه One blow from caving in يه لحظه تا تسليم شدن داشته باشي Do you ever feel already buried deep تا حالا حس کردي که زنده به گور شدي؟ Six feet under scream داري با تمام وجود جيغ مي کشي But no one seems to hear a thing اما انگار کسي چيزي نميشنوه Do you know that tehre's still a chance for you مي دوني که هميشه يه فرصت وجود داره Cause there's a spark in you به خاطر اينکه يه روشنايي درون تو هست You just gotta ignite the light تو داري روشن ميشي And let it shine بذار بدرخشه Just own the night شب رو مال خودت کن Like the Fourth of July مثل چهارم جولاي (4شنبه سوري) Cause baby you're a firework براي اينکه تو مثل يه اتيش بازي هستي Come on show 'em what your worth بيا و نشون بده چقدر ارزشمندي Make 'em go "Oh, oh, oh!" کاري کن بگن:واي...واي! As you shoot across the sky-y-y وقتي که دار ي از اسمان عبور مي کني Baby you're a firework تو مثل يه اتيش بازي هستي Come on let your colors burst بيا و بذار رنگهاي وجودت تجلي پيدا کنن Make 'em go "Oh, oh, oh!" کاري کن بگن:واي..واي You're gunna leave 'em fallin' down-own-own اونا رو ترک کن و بذار سقوط کنن You don't have to feel like a waste of space نبايد احساس يه موجود بي ارزش رو داشته باشي You're original, cannot be replaced تو اصل هستي جايگزيني نداري If you only knew what the future holds اگه فقط مي دونستي چه اينده اي در انتظارته After a hurricane comes a rainbow هميشه بعد از طوفان يه رنگين کمان هست Maybe you're reason why all the doors are closed شايد دليل درهاي بسته خود تو(افکارت) هست So you can open one that leads you to the perfect road پس مي توني يکيشونو باز کني تا به راه درست راهنمايي بشي Like a lightning bolt, your heart will blow قلبت مثل يه پيکان درخشان رها ميشه And when it's time, you'll know و اين زمانيه که خواهي فهميد You just gotta ignite the light تو داري روشن ميشي And let it shine بذار بدرخشه Just own the night فقط شب رو مال خودت کن Like the Fourth of July مثل چهارم جولاي (4شنبه سوري) Cause baby you're a firework براي اينکه تو مثل يه اتيش بازي هستي Come on show 'em what your worth بيا و نشونشون بده چقدر باارزشي Make 'em go "Oh, oh, oh!" کاري کن بگن:واي..واي You're gunna leave 'em fallin' down-own-own اونا رو ترک کن و بذار سقوط کنن Boom, boom, boom Even brighter than the moon, moon, moon حتي از ماه هم درخشان تر(ميشي)و It's always been inside of you, you, you اين هميشه درون تو بوده And now it's time to let it through الان وقتشه که تمومش کني Cause baby you're a firework براي اينکه تو مثل يه اتيش بازي هستي Come on show 'em what your worth بيا و نشونشون بده چقدر باارزشي Boom, boom, boom Even brighter than the moon, moon, moon حتي از ماه هم درخشان تر Boom, boom, boom Even brighter than the moon, moon, moon حتي از ماه هم درخشان تر نام خواننده: Katy Perry نام آهنگ: Firework پنجشنبه 1390/06/17 :: 1:33 بعد از ظهر :: نويسنده : امیرارسلان
روحم را جا گذاشته ام!هفت سال است که به خانه ای جدید نقل مکان کرده ایم.هفت سال است که زندگی ام تغییر کرده .آدم های دور و برم متفاوت شده اند.آنقدر متفاوت که گاهی به آدم بودنشان شک میکنم. خانه کودکی ام خانه ای بود در یه کوچه بن بست.در خیابان و محله ای پر سروصدا و شلوغ.هشت همسایه داشتیم.همسایه ها همه با هم مثل یک خانواده بودند.همه با هم آش نذری و شله زرد می پختند.وقتی یکی از مردها زنش را میزد ، همه مردهای دیگر میرفتند و آرامش می کردند و همه زنها می شدند همدم اشکهای زنش.وقتی انگشت کودک یکی از همسایه ها لای در رفته بود و از آن خون می آمد ، همه مادرهای کوچه مثل اسپند رو آتش دنبال پنبه سوخته و بتادین وباند و زردچوبه و... بودند.وقتی هما خانوم مهمان داشت، همه همسایه ها جلوی در خانه شان را آب و جارو می کردند که آبروی هماخانوم پیش مهمان ها حفظ شود.وقتی زن همسایه زعفران نداشت از همسایه کناری می گرفت و همسایه کناری هم از او تخم مرغ. خلاصه صفایی داشت.بی مشکل نبود.سطح فرهنگ ها پایین بود، مشکلاتی بود اما کسی بدجنسی نمی کرد.مشکلات از سر نادانی بود نه از سر مردم آزاری. اما این هفت سالی که در آپارتمان می گذرد... .هیچ وقت یادم نمی رود آن روزی را که مادرم مشغول تمیز کردن جلوی در آپارتمان خودش بود.دختر همسایه بالایی رد شد و نگاهی پر از حقارت انداخت و گفت:زنیکه پایین خیابونی! بماند که مادر همین دختر خانوم برای نامزدی دختر خانومش از همین زنیکه پایین خیابونی کلی پیشدستی و کارد و چنگال گرفت! (مادر مرا ببخش.) هفت سال گذشته و من هر روز بیشتر دلم هوای آن خانه قدیمی و آدم هایش را می کند.هنوز بعد از هفت سال زندگی در این خانه ، وقتی خواب می بینم خودم را در خانه قبلی می بینم. انگار روحم در اسباب کشی به خانه جدید در همان خانه قدیمی جا مانده .نمی دانم روحم را جا گذاشته ام یا خودش شیطنت کرده و دور از چشم من یه جایی پنهان شده. دلم بدجور هوای روحم را کرده !
منبع: http://aram212.blogfa.com
شنبه 1390/06/12 :: 6:27 بعد از ظهر :: نويسنده : امیرارسلان
اگه یه روز بری سفر بری ز پیشم بی خبر اسیر رویا ها میشم دوباره باز تنها میشم به شب میگم پیشم بمونه به باد میگم تا صبح بخونهبخونه از دیار یاری که توش منو تنها نذاری اگه فراموشم کنی ترک آغوشم کنی پرنده دریا میشم تو چنگ موج رها میشمبه دل میگم خاموش بمونه میرم که هر کسی بدونهمیرم به سوی اون دیاری که توش منو تنها نذاریاگه یه روزی نوم تو توگوش من صدا کنه دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنهبه دل میگم کاریش نباشه بذاره دردت جابجا شهبره توی تموم جونم تا باز برات آواز بخونم اگه میخوای باهم باشیم یار یکدیگر باشیممثال ایوم قدیم بشینیمو سحر پاشیم باید دلت رنگی بگیره دوباره آهنگی بگیره بگیره رنگ اون دیاری که توش منو تنها نذاری اگه میخوای پیشم بمونی بیا تا باقیه جوونی بیا تا پوست و استخونه نذار دلم تنها بمونه بذار شبم رنگی بگیره دوباره آهنگی بگیره بگیره رنگ اون دیاری که توش منو تنها نذاری فرامرز اصلانی چهارشنبه 1390/06/09 :: 10:19 بعد از ظهر :: نويسنده : امیرارسلان
هیچ ، تنها و غریبی طاقت غربت چشماتو نداره هر چی دریا رو زمینه قد چشمات نمی تونه ابر بارونی بیاره وقتی دلگیری و تنها غربت تمام دنیا
از دریچه ی قشنگه چشم روشنت می باره نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات توی این غروب دلگیر جدایی توی غربتی که همرنگ چشاته همیشه غبار اندوه روی گلبرگ لباته حرفی داری روی لبهات ، اگه آهه سینه سوزه اگه حرفی از غریبی ، اگه گرمای تموزه تو بگو به این شکسته ، قصه های بی کسی تو اضطراب و نگرانی ، حرفای دلواپسی تو نمی تونم غریبه باشم توی آیینه ی چشمات تو بذار که من بسوزم مثل شمعی توی شبهات نمی تونم نمی تونم نمی تونم ابی پنجشنبه 1390/06/03 :: 8:0 قبل از ظهر :: نويسنده : امیرارسلان
ای ایران ای مرز پر گهـر ای خاکت سرچشمه هنر دور از تو اندیشۀ بدان پاینده مانی و جاودان ای دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم جان من فدای خاک پاک میهنم مهر تو چون شد پیشهام دور از تو نیست اندیشهام در راه تو کِی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما سنگ کوهت دُرّ و گوهر است خاک دشتت بهتر از زر است مهرت از دل کِی برون کنم برگو بی مهرِ تو چون کنم تا گردش جهان و دور آسمان بهپاست نورِ ایزدی همیشه رهنمای ماست مهر تو چون شد پیشهام دور از تو نیست اندیشهام در راه تو کِی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما ایران ای خُرّم بهشت من روشن از تو سرنوشت من گر آتش بارد به پیکرم جز مهرت در دل نپرورم از آب و خاک و مهرِ تو سرشته شد گِلم مهر اگر برون رود گـِلی شود دلم مهر تو چون شد پیشهام دور از تو نیست اندیشهام در راه تو کِی ارزشی دارد این جان ما پاینده باد خاک ایران ما
شعر : حسین گل گلاب آهنگساز : روح الله خالقی معروفترین اجرا ها توسط : - گروه کـُـر ارکستر انجمن موسیقی ملی ( اولین اجرا ) - غلامحسین بنان
چهارشنبه 1390/06/02 :: 7:50 بعد از ظهر :: نويسنده : امیرارسلان
درباره وبلاگ ![]() دنيا:يه واژه كه تو همون نگاه اول ريا و زشتي رو ميشه توش ديد---------------------- عشق:واژه اي كه به بازي گرفته شده-----------------محبت:كاري كه حالا هيچ كس به رايگان واسه كس ديگه اي انجام نميده------------------دوستي:چيزي كه واقعيش خيلي گرونه اما مصنوعيش شده سه تا صد تومن----------------دوست:چيزي كه بجاي ارامش بخشيدن بهت بيشتر خستت ميكنه---------------عاشق:واسه اين يكي نميدونم چي بگم امیرارسلان دانشجو کارشناسی (کامپیوتر) آرشيو وبلاگ پيوندهاي روزانه پيوندها |
||